| من هر روز .. |

‏من هر روز کارای تکراری زیادی انجام میدم

از خواب بیدار میشم

چای میخورم

سیگار میکشم

به توفکرمیکنم 

میمیرم.میمیرم.میمیرم.میمیرم.


| حرف نزدن |

  • مجید آقاجانی
  • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵
  • ۱۱:۵۰
  • ۰ پسندیدم

چیزی که آدم رو پیر می کنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه.

مگه آدم چقدر می تونه حرف رو حرف بذاره و  بریزه ی توی خودش؟ کلمه روی کلمه بچینه و شهر و کوچه هاش رو بالا پایین کنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره کم میاره. 

یه جایی می بینی خسته ای از این خودت و خودت بودن، از این بی شنونده بودن.

مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی که فقط پیداش کنی.. در حد دو کلمه.. در یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اینکه فقط به خودت قوت قلب بدی که آروم باش، یکی هست.

اینکه مثل اسپند روی آتیشی، اینکه هر بیست ثانیه یکبار گوشیت رو چک می کنی، اینکه آدم به آدم خیابونها رو می گردی تا پیداش کنی.. یعنی حرف داری.. حرف.

 تووی زندگی هر آدمی، باید کسی باشه تا حرفهایی که دلت نمی خواد دیگران بدونن رو بهش بگی.. کسی که خیلی مهم نباشه کیه و کجاس. فقطِ فقط بودنش مهم باشه.... 

باید کسی باشه که بهش بگی ، یه لحظه صبر کن، منو ببین.. هیچی نگو عزیزم ، هیچی.. فقط گوش کن. حرف دارم.. حرف.

.

حرف نزدن، آدم رو پیر می کنه.



#پویا_جمشیدی 

#بهترین_هایی_که_خواندم

| آخرین پلی لیست |

همیشه به آهنگ هایی که گوش میکردم اهمیت میدادم  

تا آنجا که یادم می آید از همان اول همیشه بر سر انتخاب لیست موزیک هایم وسواس داشتم و همه را سخت گیرانه و با دقت انتخاب و پوشه بندی می کردم ، آهنگ هایی که وقتی روزگار پایش را بر روی گلویت گذاشته و هر لحظه فشار را بیشتر می کند به کمکت می آمدند و می توانستند تسکینت دهند ، درد را کم می کردند و بر روی شانه آدم میزدند و می گفتند این یکی را نیز با هم می گذرانیم 

گاهی اوقات دلم می خواست از هر نوع سبک موزیک داخل پلی لیستم وجود داشته باشد و از هر نوع سبکی که پیدا میکردم را به پلی لیستم اضافه می کردم بدون آنکه حتی یکبار بشنومشان ، فقط می خواستم باشند فقط میخواستم  کمبودی در درونم حس نشود ، فقط میخواستم تعداد آهنگ هایم بالا برود . از بین این مجموعه عظیم آهنگ ها که برای خودم درست کرده بودم بعضی ها را حتی یکبارم وقت نمی کردم که بشنومشان ، از بعضی هایشان خوشم نمی آمد ولی حذفشان هم نمی کردم ، تعداد انگشت شماری را خیلی دوست داشتم، کنارشان یک قلب کوچک می گذاشتم و به لیست مورد علاقه ام اضافه می کردم و هر روز و هر ساعت گوش می کردمشان  آنقدر گوش کردم و گوش کردم که در نهایت از آنها خسته شدم ، و در فکرم هم نمی گنجید که روزی از این آهنگ ها خسته شوم ، فک نمی کردم که روزی این آهنگ ها برایم حکم دوست داشتنشان را از دست بدهند 

فکر نمی کردم این آهنگ ها آنقدر طاقتم را طاق بیاورند که نه تنها آرامم نکنند بلکه هر روز بیشتر از روز قبل عصبی ترم کنند

فکر نمی کردم که روزی این آهنگ ها را از لیست علاقه مندی هایم حذف کنم و در میان هزاران آهنگ دیگر دستشان را رها کنم

 که دیگر نبینمشان ، که نتوانند پیدایم کنند و بعد مدتی به جایشان آهنگ های دیگری می آوردم و هر چند وقت این چرخه تکرار و تکرار می شد ، گاهی اوقات که بهشان فکر میکنم می بینم خیلی دلم برایشان تنگ شده علی رغم اینکه خسته ام کرده بودند اما خیلی دوستشان داشتم ... خیلی ... .   

میدانی فکر می کنم بد ترین ویژگی و خصلت آدم ها این است که خسته می شوند ، از چیزی که زیاد در دسترس باشد خسته می شوند

از چیزی که همیشه آرامشان کند خسته می شوند از چیزی که همیشه کنارشان باشد همیشه کمک حالشان باشد خسته می شوند ، از چیزی که زیاد دوستشان داشته باشند خسته می شوند و آخر دستش را رها می کنند که گم شود و راه برگشت را پیدا نکند 

 و من گاهی به این فکر میکنم که دنیا و آدم هایش نقش یک پلی لیست و آهنگ هایش را برایم ایفا می کنند

خیلی هایشان را دوست داشتم و کنارشان یک قلب کوچک میزدم

خیلی ها بودند برای اینکه  فقط احساس کمبود و تنهایی نکنم

خیلی هایشان آرامم می کردند

 خیلی هایشان شادم میکردند 

خیلی ها غمگین ، خیلی ها عصبی ام 

اما درنهایت از همشان خسته شدم از همه ی همه شان و دستشان را گرفتم و در بین هزاران هزار آهنگ دیگر گذاشتمشان و بر روی آن ها برگه ای چسباندم و درشت نوشتم "آخرین پلی لیست"  

 حالا این روزها لیست آدم ها و آهنگ هایم خالی خالی است ، آهنگی گوش نمی دهم فقط طبق عادت پلی لیستم را باز میکنم و با دیدن جای خالی آهنگها دوباره میبندمش ...

و اینطور فکر میکنم کسی که دیگرآهنگ گوش نمی دهد یعنی در درونش یک چیزی درست نیست ، چیزی که آنقدر خسته اش کرده که نفسش را بریده ، چیزی از درونش کنده شده ،  چیزی که سرجایش نیست ، 

چیزی به نام احساس . همین


#نوشته_های_من

#مجید_آقاجانی


| آلزایمر |

اشتباه از من و تو نبود ،

اشتباه از آنهایی بود که آلزایمر را بیماری نامیدند .

میدانی ، این روز ها که می گذرد هر دقیقه اش را آرزو می کنم آلزایمر بگیرم و تمام خاطرات خوب و بد زندگی ، تمام درد ها ، تمام دنیا و آدم هایش را به فراموشی بسپارم  ...

تمام آدم ها به غیر از تو 

تمام خاطرات به غیر از خاطرات تو

تمام درد ها الا درد تو ... .


#نوشته_های_من 

#مجید_آقاجانی

| مسخ - فرانتس کافکا |

مسخ - فرانتس کافکا

نام کتاب : مَسخ 

نویسنده : فرانتس کافکا 

صادق هدایت 

فرزانه طاهری

علی اصغر حداد

بهترین کتابی که به من پیشنهاد شد ، من هم به شما پیشنهاد میکنم .

#کتاب_بخوانیم

| روز های خوب |

روز ها می آیند و می گذرند

روزهایی که کلافه ای ، مریضی ، تنهایی ،

دلگیری ،دلتنگی ، غمگینی ...

همه ی این روز ها از خاطرت می روند

اما روز های خوب گذشته هیچوقت نمی روند ،

هیچوقت...

روز های خوب حال حاضر

در واقع همان روز های بد آینده هستند

و آنقدر این "روز های خوب "به مرور زمان

به همان آرامی ،  به همان شیرینی و به همان لذت بخشی زجر کُشَت می کنند،

آنقدر ذره به ذره ات را می درند  که دیگر حاضر نیستی هیچ روز خوبی داشته باشی ... .


#نوشته_های_من 

#مجید_آقاجانی

| Sopor Aeternus - No one is there |

| Sopor Aeternus - No one is there |

برای دانلود آهنگ بر روی تصویر کلیک کنید

Sopor Aeternus - No one is there

| ASleep - The Smiths |

| ASleep - The Smiths |

برای دانلود آهنگ بر روی تصویر کلیک کنید

Asleep

| از یک جایی به بعد |

آدم از یک جایی به بعد

دیگر خودش را به در و دیوار نمیکوبد،

از هر چه هست و نیست شاکی نمیشود،

از آدم ها فاصله نمیگیرد

از هیچ کس، دیگر متنفر نمیشود.

دیگر گریه نمیکند

غصه نمی خورد

از حرف کسی نمی رنجد.

دیگر شعر نمیخواند، موسیقی گوش نمیدهد،

به کسی زنگ نمی زند، کسی هم به او زنگ نمی زند.

دیگر صدایی، اتفاقی، بوی عطری، اسمی، زنگ تلفنی، 

نامه ای، خاطره ای، حرفی، رنگ پیراهنی

حواسش را پرت نمی کند.

آدم از یک جایی به بعد، دیگر منتظر نمی ماند،

دیگر عجله نمی کند، دیگر حوصله اش سر نمی رود، دیگر بی قرار نمی شود.

.

می دانی؟

آدم از یک جایی به بعد

فقط تماشا می کند... .


#بابک_زمانی

#بهترین_هایی_که_خواندم

| اگه برگردی |

  • مجید آقاجانی
  • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵
  • ۱۵:۴۹
  • ۱ پسندیدم

همیشه به این فکر میکنم که اگه برگردی چی میشه ؟ باید چیکار کنم؟ چه واکنشی نشون بدم ؟ 

اول از همه چی بگم؟

به این فکر میکنم اگه برگردی باهات حرف بزنم یا ساکت باشم ؟ تحویلت بگیرم یا بی تفاوت از کنارت رد شم؟ به این فکر میکنم که اگه برگردی بعد گذشت این همه سال چه شکلی شدی؟ قیافت عوض شده؟ سلیقت چی؟ علایقت؟ از همه مهمتر خودِ خودت چطور؟ عوض شدی؟

من از عوض شدنت میترسم ، از اینکه یه آدم دیگه شده باشی میترسم ، از اینکه خودم عوض شده باشم هم میترسم 

به این فکر میکنم که اگه برگردی شاید دیگه عاشق قدم زدن و دیوونه بازی هامون تو سرما نباشی ، شاید دیگه عاشق بارون و مه نباشی ، شاید از جاده شمال دیگه خوشت نیاد ، شاید دیگه دوست نداری از داخل ماشین درختای کاج کنار جاده رو تماشا کنی ، شاید دیگه خیلی از دوست داشتنی ها رو دوست نداشته باشی

شاید اگه برگردی اونی نباشی که میخوام شاید وقتی برگردی اونی نباشم که میخوای  ....

میدونی بدترین قسمت بعد رفتن و جدا شدن آدما ، اینه که گذشت زمان دو طرف رو تغییر میده یکیشون عاقل تر میشه و دیگه احمق نیست یکیشون بعد رفتنش به خودش میاد و میبینه چه احمقی بوده ...

 حالا همه این سال هایی که رفتی روز به روزش مارو از هم دور تر و دور تر کرده پس اگه برگردی ترجیح میدم اولِ اولش خودمو معرفی کنم و بگم


من ، همون آدم احمق عاشقم که میخوابه، پا میشه ،قدم میزنه،آهنگ گوش میده ، فیلم میبینه ، میخنده ،

گریه میکنه ، شبا تا دیر وقت بیداره و برات مینویسه و تو نوشته هاش هنوز فکر میکنه که تو قراره برگردی ... . 


#نوشته_های_من

#مجید_آقاجانی

وبلاگ مجید آقاجانی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید